![]() |
![]() |
|
| ایستاده درابرهای بی باران |
|
۱
توهمیشه ی منی من هرگزتو. ۲ شب ! خسوف نیست ابرهابازیگوش اند. ۳ وقتی غوک است یعنی .... (چیزی معنی ندارد.) |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 0:33 توسط حمید |
|
|
خواندنم کسان بارهاوبارها
بی چشمداشت نقطه ای یاسطری پاراگرافی کمینه غزلیده ام سیم تنان رابیت هاوبیت ها بی هول قافیه ای یاهوس ردیفه ای یاشوق ایهامی . هرچه بودجایی بود مکتوم دررسایل اوجیدن وبعد... حالابه ابرهانگاه کن ! بگوبارا... کلیک!!: بارش شبانه ی تشویش وقت قنوت غوکها خبرازابرهایی بی باران می دهد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 4:23 توسط حمید |
|
|
می گفت یعنی بایدیعنی باشد
یعنی وقتی ابراهیم نبوی آمپول دیدازهوش جهانش رفت توی حبس یعنی دلمان خوش نباشدبه لنزفیش آی مسعودبهنود که هنوزایل ایل صداراکوچانده اندتامرزهای هرگز یعنی شبیه آب می شودروی سرامیک هرآنچه در...می گویند یعنی کمک دندانپزشک اوین باآن تاسی فوکویی یعنی نگاه عجیب بخارات اخباربیست وسی وقتی داردته می گیردچای ات درهوای ات بی قرارم روزوشب. ازاول : روزی روزگاری کسی کارت اعتباری اش راکردتوی عابربانک عابربانک گفت : کوری چشم زمستان میان برف یک عالمه شکوفه ی گیلاس چیده ام |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:12 توسط حمید |
|
|
قرآن بگیربرسرباران که رفته است
آن آسمان آبی دیدارآخرین
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:28 توسط حمید |
|
|
رفتن رابه کسی نگو! لطفا
بگذارکلاغهایی که نبودنت راقارمی زنند درارتفاع بمیرند وساعت گرینویچ عادت ماهیانه ی عقربه ها راهیچ !هیچ. وبه سیمها که پابوس گنجشکهایند درامامزاده آسمان ابری . : رفتن نی ! ترهات دوبندیک صندل !! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 10:36 توسط حمید |
|
|
خيره به جاي خالي اومانده ديده ام
ازهرچه جزمناظررويش بريده ام حافظ كجاست تاكه ببيندچه مي كشم دردي است دردعشق ولي من كشيده ام من ازفرشته قرض گرفتم دوبال وبعد تامرزاستجابت هرگزپريده ام كوري چشم قهوه اي فصل سومين يك عالمه شكوفه گيلاس چيده ام ازبعدرفتنش که جهان گشته رنگ خاک تاسرزمین آبی چشمش دویده ام |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 19:23 توسط حمید |
|
|
آنکه ناخورده کندمست تویی
آنکه ازبنددلم رست تویی آنکه ازدست تورا داد منم آنکه برخاطره پیوست تویی |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 2:20 توسط حمید |
|
|
توی اعماق کسی هست
به گمانم که دلش عطرنرفتن دارد گوش کن ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 2:4 توسط حمید |
|
|
مثل صبح درسرمای منهای قطب خیال
وقت ششماهه ی شب کسی راصدا زدوگفت : همه شبها به هوای توسحرخیز شدند گوشهادرهوس آمدنت تیزشدند چه کبوداست غم نامدنت سنگین سر لحظاتی که نشد خاطره آمیزشدند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 1:58 توسط حمید |
|
|
گره درزلف پریشان دل مانزنید
گه رفتن به مقامات فناجانزنید گرنداریدتوانی به پریدن تاقاف انگ گنجشک به پیشانی عنقانزنید فاش می گویم وازگفته ی خود غمگینم قرعه ی فال به نام من تنها نزنید مثل کودک وش مطرود زلطف پدرش سنگ برشیشه ی نادیده ی دنیا نزنید گرخداخواست که ارثیه ی دوزخ ببرید رنگ ابلیس به سیمای اهورانزنید به هوای تن بدکاره ی جلجتایی گره برگیسوی مریم چومسیحانزنید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 13:28 توسط حمید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوست داشتن یعنی
فقط سوارشو وبرو ! |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| پیوندها |
|
نوشته هاي رضا قاسمي خوابگرد كتابخانه مجازي پرنده پریدنی (رزاشعبانی ) صدای ادبیات زیرزمینی ایران |
|
RSS
|